تبليغاتX
٭٭٭ستاره بارون٭٭٭


٭٭٭ستاره بارون٭٭٭

هر چی بخوای اینجا هست ....

کاش هرگز بزرگ نمی شدیم ...



چشمهایت را ببند

به دوران کودکیت برگرد

بچه که بودی از زندگی چه میدانستی؟

نگاهت معصوم بود،
و خنده های کودکانه ات از ته دل،

بزرگترین دلخوشی ها داشتن اسباب بازی دوستت، پوشیدن کفش بزرگترها

و حتی خوردن یک تکه کوچک شکلات.

بچه که بودی حسادت، کینه و نفرت در قلب کوچکت جایی نداشت،

دوست داشتنت پاک و بی ریا بود،

و بخشیدنت با رضایت ،

چاره ناراحتی ات لحظه ای گریستن بود و بس، و این پایان تمام کدورت ها می شد،

و می خندیدی و در دنیای خودت غرق می شدی!

چه شد؟
بزرگ شدی؟؟
نگاه معصومت سردرگم شد،

و خنده هایت از سر اجبار،
اگر حسود نشدی، اگر کینه به دل نگرفتی، و اگر متنفر نیستی ،
یاد گرفتی که ببینی و تجربه کنی و مغموم شوی
می بخشی در حالی که رنجیده ای،
با تمام وجود گریه میکنی اما از ته دل نمی خندی،

برگرد !
باز هم کودکی باش سبکبار
روحت را آزاد کن

به خودت کمک کن تا از سردرگمی ها رها شوی،
تا بتوانی دوباره نفسی بکشی،
بخواه که تنها خودت باشی،
می توانی، تنها اگر بخواهی

باز هم زندگی کن،
در انتظار لبخند گرم کودکانه ات

می توان بود؟....

کاش هرگز بزرگ نمی شدیم ...

نویسنده: ستاره ٭ باران ׀ تاریخ: Fri 14 Aug 2009 ׀ موضوع: شعر ׀ لینک این پست ׀

پري دريايي



* مهدی شهبازی :: پري دريايي *




خوش به حال ماهي دريا كه پري مهربون داره

خوش به حال هر ستاره كه يه ماه تو آسمون داره
من خسته من تنها لب دريا مي شينم

ميزنم پنجه به گيتارم و فرياد مي زنم
از عشق تو شعر مي خونم

پري دريايي به خدا چه سخته تنهايي
خشكيده مي شم اگه ميشه بيا بمون پيشم

همه ماهي ها شنيدن سوز آهنگ منو
گريه كردن تا كه ديدن اين دل تنگ منو

دوست دارم يه عالمه خدا مي دونه
از عشق تو روي دلم زده جونه

پري دريايي به خدا چه سخت تنهايي
خشكيده مي شم اگه ميشه بيا بمون پيشم



نویسنده: ستاره ٭ باران ׀ تاریخ: Mon 10 Aug 2009 ׀ موضوع: شعر ׀ لینک این پست ׀

آی سهراب کجایی... (شعر زیبا)



آی سهراب کجایی که ببینی حالا

دل خوش مثقالی است

دل خوش نایاب است

توسوالت این بود

دل خوش سیری چند

من سوالم این است

معدن این دل خوش

تو بگو ای سهراب

در کدامین کوه است

در کدامین صحرا

در کدامین جنگل

راستی این دل خوش میوه ی زیباییست؟

من شنیدم این دل

بوی خوبی دارد

مثل خون دل آن آهوها

راستی ای سهراب

نکند این دل خوش

مثل آن مشک ختن

نافه ی آهوییست

شاید اصلادل خوش

بوده یک افسانه

چون در این عهد ندیدم دل خوش

دم هر عطاری عده ای منتظرند

مرد عطار به ایشان گفتست

دل خوش می آید

قیمت مثقالش

جانتان میطلبد

مردهامیگویند

جان ما را تو بگیر

دل خوش را به عزیزانمان ده

مرد عطار فرورفته به فکر

او چنین قیمت گفت

تا کسی در پی این افسانه

به در دکانش

ننشیند شب و روز

خود مرد عطار

فکر می کرد ، دل خوش مثل

نغمه های ققنوس

بوده یک افسانه

آی سهراب بگو ، تو اگر میشنوی

بکجا باید رفت ، تادل خوش را دید

عده ای می گویند ، دل خوش ، مال و منال دنیاست

دیگران می گویند ، دل خوش اینجانیست ، دل خوش آن دنیاست

من بلاتکلیفم

دل خوش گر پول است

مردم ثروتمند ، پس چرا نالانند

لب آنها خندان ، چشمشان گریان است

آی سهراب تو از این دنیا ،رفته ای گو تو به ما

دل خوش آنجابود ؟!

چند بود ارزش آن

مزه اش چیست بگو – مشتاقیم –

حیف بین من وتو سخنی ممکن نیست

ما ندیدیم دل خوش اما ، در پی اش می گردیم

اگر آن را دیدیم ، ما به او میگوییم درپی اش می گشتی

آی سهراب ... توهم .... اگر او رادیدی

نبری از یادت مردم عهد مرا

گو به این عهد سری هم بزند

شاید اینجا ماند و ، دل ما هم خوش شد

آی سهراب بخواب

سرد وآرام و خموش

چون که آرامش تو ،پر از زیباییست

ما ولی می گردیم ،ما ولی می جوییم....
نویسنده: ستاره ٭ باران ׀ تاریخ: Sun 9 Aug 2009 ׀ موضوع: شعر ׀ لینک این پست ׀


© All Rights Reserved to setare-baroon.Blogfa.com / Theme by:
bahar-20